خانومی و قوقول

روزمرگیهای زندگی قشنگ ما

خانومی و قوقول

روزمرگیهای زندگی قشنگ ما

امروز من

بالاخره خبر قطعی شدن ک.ان.د.ید شدن خ..ا...ت..م.ی هم اعلام شد. 

با اینکه ...... زرد برادر ..... ولی من حتما انتخابش میکنم 

 

حالا از سی یا ست میایم بیرون. 

 

امروز صبح یکی از همکارای اخمخم اعصابم رو ریخت بهم 

نفهم اومده میگه نرخ دلار رو تو این تاریخ می خوام و یک برگه میده که بنویسم.منم نوشتم بعد از ۱۰ دقیقه اومده میگه چی شد و پشت چشم نازک کرد که چرا نیاوردی بهم بدی و برگه رو ازم قاپید 

اونقدر حرصم گرفت که می خواستم بزنم تو مخ نداشتش 

این همون زن هحمقی که ۲ هفته پیش همسر بنده برای لپ تاپ نکبتش ۲ روز علاف شد آخرم خودش برد پایتخت تا درایور کوفتیش رو بگیره ۲ -۳ بار هم زنگ زده خونمون از قوقول سوال کامپیوتری پرسیده واقعا ه خیلی خره  این بار دومشه یک بار که باهاش بحثم شد. 

 

ولش کنم اصلا بهتره. 

 

امشب دایی و زن دایی قوقول با پسر کوچکشون شام میان خونه ما.البته کار کامپیوتری دارن ولی قوقول گفت شام بیان و من هم موافقت نمودم. 

خوشبختانه دیروز قیمه پختم البته هنوز جا نیفتاده و امشب جا خواهد افتاد و بنده از این بابت راحتم. 

 

هنوز تغییری تو کار بابا حاصل نشده . 

 

برای عید تو فکر لباس بودم. جمعه با قوقول رفتیم جمعه بازار تهران و این روپوش ترکمن رو گرفتم.شاواری هم که عکسش رو گذاشتم میدم مامان خانومی بدوزه بلوز فوق رو هم میدم بدوزه و خودم طرح روش رو نقاشی و چاپ میکنم. چطوره ؟   

 

 

 

گل رز صورتی

دیروز قوقول باشگاه داشت و اومد دنبالم و من و رسوند خونه و رفت فوتبال. 

منم یک کم استراحت کردم و گفتم بهتره عدس پلو درست کنم هم برای شام هم برای نهار فردا. 

یک ظرف ژله هم درست کردم چون قوقول دوست داره. 

داشتم کارامو میکردم که موبایلم زنگ زد و برداشتم دیدم مدیر عاملمونه. 

سلام و علیک کردیم گفت بابا اومدن پیش من بعد یهو گفت چرا صدات ناراحته که من زدم زیر گریه 

خیلی باهام حرف زد و گفت بهت قول نمیدم چون توی شرکت دستم بستست الان وضع مالی همه شرکتها خرابه 

ولی هر کاری بتونم انجام میدم وخیلی متاسفم که آدمی با شخصیت پدرت که هم فرهنگی و هم اهل هنر و موسیقی و اینقدر آدم درستیه این مشکل براش پیش اومده 

 

منم ازش تشر کردم که با این مشغله و اداره شرکت به این بزرگی و با مسئولیت زیاد و حساسش برا ما وقت گذاشته و الانم به من زنگ زده 

خیلی شرمنده شدم که گفت این حرف و نزن و من بعد از برگشتن از ماموریت کار رو دنبال میکنم 

 

خیلی برام ارزش داشت که آدمی با این جایگاه و شخصیت و این درگیری کاری باز به فکر کارمندش هست ( البته همیشه میگه  رو من و قوقول رو خیلی حساب میکنه و به بابا هم گفته بود هردوشون برام عزیز و مهمن) 

 

خلاصه قطع کردم و بعد از یک کوچولو گریه حالم بهتر شد و رفتم تو آشپز خونه. 

۱ ساعت بعد هم قوقول اومد و یک دسته گل رز صورتی خوشگل برام خریده بود. 

و گفت این مدت که فشار کارم زیاده تو تذیت شدی و تحمل میکنی. 

 

منم خیلی خوشحال شدم و همه رو تو گلدون چیدم و شب هم موقع خواب بریدم تو اتاق خوابمون و روی دراور گذاشتم تا عطر عشق اونجا هم بپیچه. 

 

عزیزم دوست دارم یک دنیا و ازت ممنونم

ساعت ۵

 الان ساعت  ۴ و ۳۱ دقیقه

 

امروز قراره بابا ساعت ۵ بیاد شرکت با مدیر عاملمون صحبت کنه. 

وای خدایا 

بازم همون دلشوره بازم همون نگرانی و دل بهم خوردگی 

باز هم استرس 

خدایا کی این استرسهای من تموم میشه 

کی 

کی 

کی 

 

دلم برای بابا سوخت 

از بسکه از دیروز و پریروز گفتم  

اینو نگی اونو نگی 

 نیای به منشی بگی من پدر فلانیم ( آخه اینجا همه فضولن می خوان ببینن چرا فلانی اومده)

این جوری لباس نپوش 

کراوات نزن 

شیرینی نخر 

شکلات بخر 

نه شلات نخر 

شیرینی بخر   

 

الانم زود رسیده گفتم نیا بالا 

گفت باشه قدم میزنم و نیم ساعت دیگه میام

 

اه الهی بمیری ا.... که اینهمه باباتو اذیت کردی 

 

ولی چه کار کنم 

محیطه کاریمه همه خاله زنک و فضول 

دلم داره پاره پاره میشه

مسکن مهر

دیروز بالاخره بعد از چند ماه از مسکن مهر زنگ زدن که بیاین یک میلیونتون رو بریزید به حساب. 

از صبح هم قوقول رفته دنبال کاراش. 

خیلی اعصابم خورده  

با اینکه چند بار ازشون سوال کردم و به مدیر عامل منطقه خودمون هم زنگ زدم و پرسیدم که مطمئن شم اگر من خونه به نامم باشه ( البته ۳ دانگش به نام منه و ۳ دانگ هم مامان قوقول که چون یک خونه کوچولو داشت و اون رو فروخت و گذاشت روی پول ما باهم شریک شدیم)همسرم میتونه ثبت نام کنه و اونا هم هر دفعه گفتن موردی نداره فقط مطرح نکنید ولی بازم می ترسم  آخه همارم میگه چون تعهد محضری دادین اگر بفهمن دیگه پولتون رو پس نمیدن !!!!!!!  

 

بعدشم من فکر میکردم ۶ میلیون دیگه باید تو ۳ سال دیگه بدیم ولی امروز گفتن ۹ میلیون 

خوب  ما الن ماهی نزدیه ۴۰۰ تومن قسط میدیم حالا باید ماهی حدودا ۲۰۰ تومن دیگه کنار بزاریم تا این سالی ۳ میلیون هم جور بشه 

 

اخه چه جورییییییییییییییییی پس بقیه خرج و برج چی میشه؟؟؟ 

ولی خدا بزرگه حتما جور میشه

خدا آخر و عاقبتمون رو بخیر کنه

ای وای روز چهارشنبه مدیرمون ساعت ۴ اومد.تا دیدمش دیدم قلبم همچین طپش گرفته بود که گفتم الان از دهنم بیرون میفته. 

وقتی رفت تو اتاق یک ربع بعد زنگ زدم و گفتم اگر وقت داشته باشین من کری باهاتون داشتم که گفت دارم میرم جله و باشه برای شنبه یا یکشنبه. 

واقع مثل یخ وا رفتم.چون ما وقت زیادی نداریم. 

وسایلم رو جمع کردم که تو راه پله دیدمشو 

 گفت کارت که مهم نیست 

گفتم چر  

گفت الان ی مقدارش رو بگو 

گفتم تو راه پله نمیشه 

گفت در مورد چیه 

گفتم اینجا نمیشه ببخشید 

گفت باشه پس من باهاتون تماس میگیرم 

 

فقط خدا میدونه از چهارشنبه عصر تا امروز چی کشیدم 

امروز هم از صبح خیلی استر داشتم تا ساعت ۴ که خودش زنگ زد که بیا. 

 

وای خدا مردم و زنده شدم تا بهش گفتم 

ولی گفتم همه چیو 

اونم گفت اولا متاسفم که اینو میشنوم 

دوما اگر این شرایط برای ما هم خوب باشه حاضرم استفاده کنم تا به پدرت کمک بشه 

 

بعدم گفت  موضوع رو  جدی دنبال کن من هم سعی میکنم کمکت کنم 

 

باورم نمیشه که بهش گفتم 

خدایا شکرت 

داشتم از استرس می مردم 

 

ای خدا بقیش رو به خودت می سپارم کمکمون کن تا موضوع خوب پیش بره