مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : چهارشنبه 28 دی ماه سال 1390 در ساعت 4:06 PM ~ چاپ مطلب
نویسنده : خانومی

عنوان : ۱۵ بهمن


امروز بلیطهامون رو هم گرفتیم.۴ فوریه برابر با ۱۵ بهمن. 

دیگه کم کم باورم شده داریم میریم.  شد نفری یک میلیون و پانزده هتل هم کنکورد.پارسال سری پسیفیک بودیم خیلی خوب بود.اینم خیلی تعریف کردن.نمی دونم. 

 

امروز رفتیم از یک صراف آشنا برای دلارهایی که قبلا خریده بودیم فاکتور گرفتیم. تو این خراب شده هر روز یک قانون میزارن.الانم ارز بدون فاکتور توقیف میشه.زنگ زدم بانک برای گشایش حساب ارزی میگه دلار داری باید فاکتور هم بیاری.مسخره ها. 

از اون ور ارز مسافری نفری ۱۰۰۰ تا شده اونم نرخ ۱۳۷۵ تومن!!  

 

قسمت خوب امروز نهار عالی بود که با همسرم رفتیم خوردیم.من کباب ترش و همسرم ماهی و یک ظرف هم میرزاقاسمی و زیتون پرورده.عالی بود

 

۲ روز دیگه جواب آلیتس هم میاد.وای چقدر استرس دارم. 

همسرم سرش خیلی شلوغه بی نهایت.کلی پروژه گرفته.از وقتی پذیرش دانشگاه اومده و کلی شهریه ها گرون شده بیشتر پروژه گرفته.از حدود ۱۳ میلیون شده ۲۰ میلیون!! 

بمیرم اونقدر کارش زیاده که تعطیل و غیر تعطیل نداره.خدا جون کمک کن با این همه توانایی اونجا هم موفق بشه. 

وسایل خونه رو فروختم.خیلی دلم سوخت ولی چاره ای نبود خونه رو باید اجاره بدیم جای زیاد نداریم برای همه وسایل.فقط خدا رو شکر اصل وسایل رو مادرشوهرم خرید و من خیالم راحته وسایلی که کلی با شوق و ذوق خودمون سفارش دادیم و با همسرم از تو کاتالوگ انتخاب کردیم و مامان بابام هم کلی زحمت کشیدن دست غریبه نرفته. از فروش ظرف و ظروف دم دستی و وسایل کوچیک آشپزخونه و کریستال 2 میلیون دستمون اومد حدود 3 تومن هم بابت مبل و میز نهارخوری و بوفه دستمون میاد. 

یخجال و لباسشویی و سرویس خواب و گاز رو هم نگه میدارم انبار خونه خاله همسرم. 

سرویس چینی اصلی و کیف قاشق چنگال و یک سری وسایلی رو هم که می خواستم و نفروختم خونه مامانم و مادرشوهرم گداشتیم. 

 دلم برای مامان بابام از الان پر میکشه.خدایا کمکون کن.طاقت دوری رو بهم بده. 

اشکام میریزن. خدا کنه کم نیارم.خدا رو شکر همسر خوب و همراه همیشگیم پیشمه.  

مامان بابای خوبم.دوستون دارم.محبتای بی دریغتون رو هیچ وقت فراموش نمیکنم.  

ای خدا هیچ فرزندی غم پدر مادرش رو نبینه. 

 

دلم برای مادر شوهرم هم از الان تنگ میشه.دوسش دارم.خیلی زیاد. 

 

خدایا به امید خودت.

 



زمان ثبت : سه شنبه 13 دی ماه سال 1390 در ساعت 08:57 AM ~ چاپ مطلب
نویسنده : خانومی

عنوان : امروز آخرین روز کاریمه.


امروز آخرین روز کاریمه.   

 

آخرین روزی که روی این صندلی روبروی پنجره نشستم. 

با این که از رفتن خوشحالم ولی دلم هم گرفته.دلم برای محیط کارم و بعضی همکارام تنگ میشه. دلم برای این میز که 4 سال پشتش نشستم هم تنگ میشه. 

هنوز باورم نمیشه ماه دیگه اگر خدا بخواد مالزی هستیم و اینجا نیستیم. 

چهارشنبه امتحان مصاحبه آیلتس و شنبه هم آزمونه اصلیه.خیلی خیلی نگرانم.  

 

خدایا به امید خودت.

 



زمان ثبت : چهارشنبه 30 آذر ماه سال 1390 در ساعت 11:13 AM ~ چاپ مطلب
نویسنده : خانومی

عنوان : شب یلدا


شب یلدا برایم بس گوارات 

شب میلاد تو بر من چه زیباست 

به صد یلدا الهی زنده باشی 

اگر یلدای دیگر من نباشم 

تو باشی و تو باشی و تو باشی  

 

همسر عزیزم تولدت مبارک 

الهی هیچوقت غم تو چشمای قشنگت نباشه و قلب مهربونت همیشه و همیشه بی وقفه بتپه. 

 

مامان گلم تولدت مبارک 

برایم بمان عزیز ترینم  

  

 تا زمانیکه دلم سوی خدا پر نکشد 

تا زمانیکه اجل خط و نشانی نکشد 

دارمتان دوست به حدی که خدا میداند 

راز این قصه فقط باد صبا میداند....  

تا دنیا دنیاست دوستتون دارم



زمان ثبت : چهارشنبه 30 شهریور ماه سال 1390 در ساعت 3:44 PM ~ چاپ مطلب
نویسنده : خانومی

عنوان : ۳۱ شهریور بهترین تاریخ تقویم


فردا نیستم پس پست فردا رو امروز میزارم: 

ی بار دیگه 31 شهریور از راه رسید که برای من با ارزش ترین تاریخ تو زندگیمه.

عزیزم وارد هفتمین سال زندگی مشترکمون شدیم و چه زود گذشت.

خوشبختی من:

خوشبختی من همسریه که با تمام وجود برای زندگیمون تلاش میکنه

خوشبختیه من وجود همسریه که مهربونی رو از گوشه قلبش به زبونش آورده

خوشبختیه من همسریه که اولویت زندگیش زندگیه مشترکشه

خوشبختیه من همسریه که همراه و مشوق منه

خوشبختیه من همسریه که حواسش به کیف پول همسرشه که یک وقت پول کم نداشته باشه

خوشبختیه من همسریه که کمک کردن تو کار خونه از گوشه ذهنش میگذره

خوشبختیه من همسریه که به خواسته دلم توجه میکنه

خوشبختیه من همسریه که چشمایی داره که تا عمق چشماش خوبی و پاکی و نجابته

خوشبختیه من وجود همسرم و سلامتیشه 

و در آخر خوشبختیه من داشتن همسریه که یه دونست و نه بیشتر. 

خدایا این امانت ارزشمند زندگی من دست خودت امانت



زمان ثبت : سه شنبه 22 شهریور ماه سال 1390 در ساعت 1:27 PM ~ چاپ مطلب
نویسنده : خانومی

عنوان : روزهای سختی+بعدا نوشت


این چند روز روزهای سختی بود.البته سختی زیادش مال همسرم بود

داشتن شبکه شرکت رو انتقال میدادن و کارای دیگه که من از نظر فنی نمی دونم چیه ولی اونقدر هجم کار زیاد بود که این شبا یا نیومد خونه یا ساعت 6 صبح اومد .2 شب باهاش رفتم ولی ساعت 3 دیگه چشمام دو دو میزد و منو آورد خونه و دوباره برگشت.

یعنی الهی بمیرم برای اون چشمات که خواب توش موج میزد و کلی خسته بودی ولی نمیشد کاریش کرد.

بهش گفتم این دستمزد چند روزت باید بخشیش پول بلیط هواپیما مون باشه که جونمون بهش بستگی داره چون واقعا خیلی براش اذیت شد.بمیرم برات دستمزدت باید خیلی بیشتر از اینا باشه ولی ایجا ایرانه دیگه!!

امیدوارم دیگه تموم شده باشه چون نه دیگه اون جون داره و نه من تحمل هر شب تنها بودن.این شب شام هم نخوردم.اصلا تنهایی چیزی از گلوم پایین نمیرفت.خودمو با میوه و چایی گول زدم.

دیروز اولین جلسه زبانم برای آیلتس بود.معلمم آقایی هست که فوق لیسانس عمران داره و امریکا درس خونده و زندگی کرده ولی الان ایرانه.

خیلی آدم خوبی بود و خیلی هم خوب درس داد.

فقط سر موضوعی عذاب وجدان گرفتم بد!!

این بنده خدا گفت فقط روزهای زوج وقت داره.روزهای زوج همسر بنده تا ساعت 9 کلاس داره و نیست.هر کاری کردیم وقت خالی پیدا نشد که نشد.منم الکی زنگ زدم گفتم ببخشید شرکت برای ما تا ساعت 8 کلاس ضمن خدمت گذاشته و من 8.30 خونه ام.گفتم تو این فاصله همسرم هم میرسه.این بنده خدا که از ... میاد و تهران نیست.ساعت 5 آخرین کلاسش تموم شده بود و تا 8.30 علاف بود تو خیابون.

تازه همسر گرامی هم کارش طول کشید و دیرتر رسید.فقط من موندم و یک عذاب وجدان برای این بنده خدا.

سنش هم کم نیست حدود 50 سالشه.حالا دیدم من هر کاری کنم همسرم نمیرسه پس چرا این بنده خدا رو معطل کنم.گفتم برنامه رو تغییر میدم شما هون 6 تشریف بیارید.

البته یک کمش همسرم بود و با هم صحبت هم کردن ولی خوب در ادامه پروژه این شبا عذرخواهی کرد رفت.( صحبتها تاا انگلیسی و یک کلمه فارسی ه رد و بدل نمی شود حتی با هسرم)

امروزم وقت ام ار آی دارم برای خودم.مدتیه دست و پام خیلی زیاد خواب میره مخصوصا تو خواب.ترس از ام اس اومده سراغ خودمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم. 

 

: رفتم جواب ام آر آی رو گرفتم.نرمال بود خدا رو شکر.باید آزمایش خون هم بدم شاید چربیم بالاست یا کم خونم که دست و پام خواب میره



   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>