اونقدر اون روز بهمون استرس وارد شد که از نفس افتادیم...پاسپورت همسرم و اون خانم تو ماشین زیر صندلی انداخته بود...با سرعت برگشتیم اداره مهاجرت و چون بهمون گیر داده بودن جلو نرفتیم و اون خانمه رفت جلو و خلاصه ساعت 4.30 یک نامه تو پاس ما زدن که تا 3 روز فرصت داریم این کشور رو ترک کنیم.....از اون ور همسر مدیر مدرسمون بهش گفته بودن من چه بلایی بر سرم نازل شده و با اینکه اصلا همدیگه رو نمیشناختیم بهم زنگ زد که نگران نباش اگر پاس گم شده یا مشکل اتمام ویزا هست راه حل داره اگرم دیر رسیدی من یکی از دوستام افسر اون ادارست و میسپرم در رو برات باز کنن و ...خدا خیرش بده 2 بار هم پیگیری کرد هرچند کار ما دقیقه نود انجام شد ولی اون خیلی لطف کرد....ولی تا از اونجا و تو اون ترافیک بریم سمت آژانس ساعت 5.15 بود و ساعت کاری 5..فقط به اون نماینده دانشگاه که باهامون بود گفتیم اول ما میریم اونجا من پیاده میشم بعد تو رو میرسونیم...بنده خدا نهار هم نخورده بود و این برای یک مالایی یعنی مرگ..فقط تونسته بودیم براش یک کیک و آب میوه بگیریم.
دم آژانس با دو رفتم تو .شانس هنوز نبسته بودن فقط با بغض گفتم اینا رو کانفرم کنین که شکر و هزار بار شکر جای خالی داشت و ما مسافر نوروزی ایران شدیم شب با خستگی تمام رفتیم خرید لباس عید!!!!!!! حتی موهامون رو هم کوتاه کردیم...شوق وصف ناشدنی داشتیم....... سال نو رو تو هواپیما تحویل کردیم....کلی هم عکس با سفره هفت سین هواپیما گرفتیم و مسیر 7.30 رو به خاطر کمبود و تحریم سوخت 9 ساعته و 15 دقیقه ای اومدیم.......ساعتهای کش دار پر از هیجان!!
مامان اینا که رفته بودن شمال و خونه نبودن.....پس ماشین گرفتیم خونه مادربزرگ همسر که میدونستیم همه اونجان...هیچ کس باورش نمیشد و همه تو بهت بودن...خواهر همسر رو تو خیابون دیدیم و با جیغش با روسریهای افتاده تو خیابون همدیگرو بغل کردیم و رفتیم بالا..همه خیلی عادی با ما سلام علیک کردن و تا چند ثانیه نفهمیدن ما کی هستیم!!!! و بعدش ولوله شد....فردا صبحش هم بی خبر رفتیم شمال پیش مامان اینا...بمیرم برای بابا که از خوشحالی تو سرش میزد و اشک میریخت و مامانم ایستاده فقط اشک میریخت و خواهرم که از هیجان پشت تلفن صداش بند اومده بود....2 هفته عالی تو ایران سپری شد و ما با کولی باری از شادی و همچنین غم دوری دیروز 4 آپریل وارد سرزمین گرم استوایی شدیم.....هر چند بازم پلیس مهاجرت فرودگاه شیش زد و اشتباه به ما ویزای 8 روزه که اونم وقتش گذشته بود داد ولی از اونجا که ما مارگزیده اینا بودیم همونجا تو فرودگاه چک کردیم و متوجه اشتباهشون شدیم و بردیم همونجا درست کردن و طبق معمول oh,sorry..........
دیشب پستتو خوندم و سکته زدم که خدایا یعنی اینا رسیدن ایران یا نه که الان بقیشو خوندم و خیالم راحت شد.خدا و شکر.خیلی بده .واقعا بعضی روزا هزار و یک جور اتفاق غیر منتظره سره ادم میاد ولی خدا رو شکر به خیر گذشته.
سال خیلی خوبی داشته باشی.خیلی کاره خوبی کردی مامان باباتو سورپرایز کردی تو خیلی دختر خوبی برا پدر مادرت هستی والا خواهر من الان دو ساله از مشهد که همش با هواپیما اساعت و نیم راهشه نمیاد اینجا همش چشای مامانم گریونه.هر بارم یه بهونهعمیاره.
کلی بوووووووووووس خانومیه خوشگلم.
عزیزمو ممنون از مهربونیت.......خودمون هم سورپرایز بودیم والله.....الهی عزیزمممممممممممممم
۶۵۰۵۲۳۶۲گاهی شانس فقط یک بار به آدم رو میاره پس باید قدرش رو دونست بهترین فرصت زندگی شما برای ثروتمند شدن مجموعه ای بی نظیر برای اولین بار در ایران برای کسانی که می خواهند بهتر زندگی کنند و از کمترین وقت و هزینه بیشترین سود را ببرند.برای آگاهی از جزییات بیشتر به لینک زیر مراجعه کنید.
http://www.fars.oof.ir
چه مکافاتی کشیدی تا رسیدی ایران
داغونمون کردنننننننننننننن
خانمی جون سال نو مبارک خدا و شکر که بالاخره همه چی روبراه شد
قده یه دنیاااااااااا خوشحالم برات دوست خوبم
مرسی عزیزممممممممممممممممممممممممممممم
سلام خانومی جان
وقتت بخیر...
من یکی از اعضای پرتابه هستم.
می دونی بعضی وقتا یه سری حرفا هستن که نه می شه تو وبلاگ نوشتشون ( یعنی به اندازه ی یه پست وبلاگ نیستن) و نه دوست داری از بین برن...
من اومدم بهت بگم که پرتابه دقیقا جائیه واسه این حرفا یعنی می تونی تو پرتاب های 198 کاراکتری همه ی حرفای مینیمالت رو بنویسی
ما تو پرتابه کپی پیست نمی کنیم و خوشحال میشیم که تو هم بیای تو جمع ما و از نوشته هات بهره مندمون کنی...
منتظرتیم
http://Partabeh.Com
ای خدا بهت چی بگم.من این مدت فیس بوک رو چک نکردم اینجا هم نیومده بودم.دیشب دیدم تو فیس بوک عکس گذاشتی نوروز در ایران فکر کنم!!مبهوت مونده بودم!!!الان اینجارو با چه شوکی خوندم...خدایی هنوز سالمی؟با این همه شوک و استرس؟!!
به سلامتی پس ایران بودی؟!خیلی خوشحال شدم.مبارک باشه بابا....انشالا اوضاع امسال انقدر خوب بشه که بدون استرس وقت سال تحویل کنار خانواده ها باشید!!
مراقب خودت باش!
واقعا فکر کنم جونمون بالا اومد به خدااااااااااااااااااااااا......عزیزم ندیدمت خیلی ناراحتم
سال خوبی داشته باشی
منم رمز میخواااااااااااااام
'گذاشتم عزیزم
پست جدیدت خصوصی یه نفره است یا چند نفره؟!!
چند نفره
ایتا که دست ایرانیا رو از پشت بستن! باز خدارو شکر همه چی جور شد!
از عکس العمل بابات اشکم دراومد ، حتما فردا میرم پیش بابام تا ببینمش! یه دو هفته ای هست ندیدمش!
خدا همه ی بزرگترها رو برامون نگه داره!
سایشون مستدام!
آره به خدا..جونمونو گرفتن....آخی ...بازم دلم برام بابا مامانم تنگ شده..انشا الله خدا همه پدر مادرها رو زنده نگداره و اونهایی هم که رفتن روحشون شاد باشه...
من رمز می خوام عزیزم
گذلشتم برات عزیزم
بهارت مبارک دختر....
ممنون عزیزم...همچنین
سلام
این جناب آدم ازش خبر ندارید؟
وبلاگ ندارن؟
خوندم مطالبشو خیلی جذاب بود
عالی
اگر ادرسی دارید برام ایمیل بزنید ممنون میشم
سلام...ایشون دیگه وب نویسی نمیکنن.......
اوه عجب استرسی... خدا رو شکر که ایران خوش گذشته. ایشالا همیشه خوش بگذره هر جا هستی... منم که فعلاً به خاطر همین ویزای کوفتی که البته اینا خودشون سه هفته پاس دستشون بود و یادشون رفته بود بفرستن واسه تمدید، مجبور شدم از کشور بیام بیرون...!
اره واقعا آدمهای بی فکری هستن...پلیس مهاجرتشون هم ببخشید سگ بستن اونجا نمیگه اشتباه کار ما نبوده با ما دعوا میکرد..پس همه دانشگاهاشون اینجوریه..واقعا که