بغض و بغض و گریه..................................
دلم برا مامان بابام تنگه.................................
فدای دل مهربونتون
فدای قلب صافتون
مامانم بمیرم برای این دل نگرانیهات
فدای دلتنگیهات بابا جون
قربون اون اشکات آخه برم من
دلم آتیش گرفتتتتتتتتتتتتتتتت از اشکات
دردتون به جونم
دلم تنگه براتون یک دنیا
عزیزم
انشالله به زودی بیان پیشت
انشا اللههههههههههههههههههههههههههههه
بمیرم برای دلت که اینقدر تنگه برای خونواده ات

راست میگی عزیزم یه عمر کنارشون بودی و الان
چی میتونم بگم بهت
زیاد به این دلتنگی فکر نکن که داغون میشی خودت رو مشغول کن خدا رو شکر که الان یه کار خوب داری به این چیزا بیشتر فکر کن تا آروم بشی
خدا نکنه عزیزم.........آره خیلی سخته..یک روزایی خیلی هوایی میشم
اشک ما هم دراومد با خوندن این پستت
عزیزم غصه نخور خدا بزرگه
آخی اشکمو دراوردی نمی تونن بیان یه مدت پیشت؟
فعلا نه
سلاااااام دوست خوب خودم .. من از دوستای مانیا هستم و چندوقتیه میخونمت .. والا خیلی سرم شلوغه فرصت نشده کامنت بذارم اما امروز دیگه دلم پراز بغض شد ...
...
الهی فدات بشم که خیلی خووووب درکت میکنم هم تورو هم حال دل مامان و بابای گلت رو
امان ازین روزگار و اجبارها و باید و نبایدهاش که ادم رو مجبور به این انتخابای سخت و دوری از عزیزترینهات میکنه ..
ایشالا که زودتر فرصت شه بتونین همدیگه رو ببینین عزیزدلم ..
راستی من اون پستت که درمورد مشکلات مالی و این حرفابود اولین پستی بود که خوندم بعد دیگه نبودم و سفربودم و وقتی اومدم به پست قبلی رسیدم .. باورکن خیلی خیلی خیلی خوشحال شدم .. من ندیده عاشق محل کارت شدم .. خدای مهربون صدای دلت رو شنید و مثل همیشه بندشو درک کرد و تنها نگذاشت .. عالیه که یه همچین جایی استخدام شدی .. برات واقعن و از ته دلم موفقیت ارزو میکنم .. اینو بدون من منبعد مشتری پروپاقرص نوشته هاتم و بی صبرانه منتظرم از روزای قشنگت توی اون مدرسه بنویسی .. خیلی مواظب خودت باش دوست عزیز ..امیدوارم دوستیمون بیشتر و پررنگتر بشه
سلام دوست خوبم....ممنون از همراهیت و پیام پر انرژیت....آره واقعا خدا خیلی کمک کرد و شکر برای این موقعیت.......فقط این دوری گاهی واقعااااااااا کلافم میکنه ولی شرایط ایرانم برامون خیلی قابل تحمل نبود..انشا الله تو هم تو زندگیت موفق باشی عزیزم....
آخـــــی
امیدوارم زودی دیدار ها تازه بشه و از دلتنگی در بیاید
من هم امیدوارم...ممنون عزیزم
الهی فدای اشکاری مامانو بابات بشم ...
اون موقع ها که درس میخوندم همیشه مامانم پشت تلفن گریه میکرد ... یه بار که مریض شد و من نتونستم برگردم ایران داشتم روانی میشدم ...
میدونم چقدر سخته ... میدونم چی میکشی آجی جون ...
خدا نکنه......ولی خیلی سخته بابام با کلی خنده و قربونت برم شروع کرد آخرش فقط هق هق صداشو شنیدم و گوشی که مامان گرفت ازش
آخییی الهی بمیرم ...
خیلی سخته این طوری!
ایشالله خدا بهت صبر بده گلم
مرسی عزیزم
مرسیییییییی عزیز دلم واقعا کمک خیلی خیلی بزرگی کردی

ایشالله که بتونم جبران کنم
همه رو رو کاغذ نوشتم که طبق کاغذ و نقشه برم جلو یعنی مردم اونجا ما رو ببینن میگن این از پشت کوه اومدهه کیهههههههههههه
مرسی مرسی مرسی بوس بوس
خواهش میکنم عزیزم....نه بابا اینجا همه توریستهای اروپایی هم یک نقشه دستشونه و با تاکسی جایی نمیرن...انشا الله بهتون خوش بگذره...هر کاری داشتی زنگ بزن
آخی عزیزم
سلام....خوبی؟دیشب شوهر خواهر شوهرم اومد مالزی ...اونا کوالالامپور میخواند اقامت کنند شما کجا هستید؟
سلام....از آشناییت خوشحالم....ما هم کوالالامپور هستیم
چون دلم برا مامان بابام تنگ شده....4 ماهه ندیدمشون
خدایی خیلی زود شناختی...از بس سر میزنی بهم
یه خواهر کوچولو به اسم سارا دارم.مامانم بابام.اگه این سه تا نبودن الان بدون شک ایران نبودم.منتوی ایران هم که هستم ازشون دورم.بخاطر درسو زندگی!!! شده ۴ ماه نرفتم مثلا فاصلمونم ۴ ساعته.سخته قبول دارم.احساسات قشنگتون قابل درکه ولی خب اگه شرایطو نپذیری سخت تر می شه.فدای همه دلهای تنگ که به عشق نزدیکترن.زندگی اگه این نباشه اسمش زندگی نیست.ترکیبی از همین غمو شادیهاس.می دونم کاری از دستم بر نمیاد چون هیچکدوم ازین حرفا به لحظه ای آغوش مخصوصا پدر نمیشه.در پناه خود خود خداوندگار هستی.
دقیقا همینطوره....
و همچنین غم و شادی بهم است
سلام.
آیا از «پانیذ» خبری دارید؟
حتما از اتفاقی که برای وبلاگ ایشان افتاده است با خبر هستید. تنها کاری که از دستم بر می آمد این بود که صدای مظلومیت ایشان را دوباره زنده کنم.
لطفا با کمک دیگر دوستان وبلاگی، این بلاگ را لینک فرمایید و به دوستان خود توصیه کنید که همین کار را کنند شاید از این طریق کسی بتواند خبری از او بگیرد.
بیایید وبلاگ ها فقط محلی برای قصه گویی نباشد. بیایید اگر کاری برای هم می توانیم انجام دهیم کوتاهی نکنیم و بدانیم در مواقعی که نیاز به کمک داریم، به یکدیگر کمک خواهیم کرد.
این وبلاگ را لینک بفرمایید: panize65.blogfa.com و اگر خبری از پانیذ داشتیم به دیگران اطلاع دهیم.
اگر تمایل دارید در این صفحه لینک بشوید لطفا در قسمت نظرات آدرس و نام وبلاگتان را ارسال بفرمایید. شاید از طریق این ارتباطات خبری از ایشان دریافت کنیم.
ممنون
متاسفانه خبری ندارم...چند بار بهش سرزدم ولی انگار وبش حذف شده
خانومی چه خبر؟از کارت نمینویسی؟خوبی؟همسر خواهرشوهر اومد کوالامپور.اما کمردردش عود کرده و بعد رفته بیمارستان 350 هزار تومن برای یه درمان مختصر داده.خلاصه میگه همه چی خیلی گرونه و دچار تردید شده که بمونن!
عزیزم اینجا هزینه درمان اگر بیمه نباشی خیلی زیاده..من 2 شب بیمارستان بودم برای همون گلودرد و برگشت اسید معده که نای رو سوزونده بود..فقط 2 شب شد نزدیک 3 میلیون.......البته بیمارستان خصوصی بود و منم بیمه بودم که 50 تومن فقط دادم و بقیه رو بیمه داد ولی دولتی رو نمی دونم....کلا میدونم هزینه درمان بالاست مثلا روکش دندان 800.000 تومنه........اینجا باید درامدت از اینجا باشه اصلا ریال رو هم نباید تبدیل کرد وگرنه از بعضی کشورهای اروپایی هم گرونتره
باز آید به کنعان غم مخور دختر...