مامان گلم.عزیز دلم روزت با تاخیر ( البته ثبتش در اینجا ) مبارک.
قربون اون دل مهربونت.
قربون اون قلب پاکت.
قربون اون صداقتت.
قربون اون فداکاری و از خودگذشتگیت.
تا آخر عمرم مدیون پاکی و مهربونی و صداقتتم .
دوستت دارم و عاشقانه بر دستان زحمتکشت بوسه میزنم.
دلم برای مامان خیلی تنگ شده.2 هفته پیش رفت شمال ه یک هفته بمونه و بعد با مادرجونم برگردن ولی 2 هفته شده و امروز انشا الله بر میگردن. خیلی خیلی دلم براش تنگ شده.هفته پیش که افسانه افسونگر رو میداد که مادرش فوت کرد من گوله گوله اشک میریختم و دلم برای مامانم ی ذره شده بود.قوقول میگفت گریه کنی من میرم پیشت نمی شینما. روز مادر هم زنگ زدم بهش و یهو اشکم درومد و گریه گریه ( فکر کن خرس گنده ) قوقول می خندید و می گفتم اه گریه نکن و بعد خودش با مامان صحبت کرد و من ودوباره گوشی رو گرفتم و ی کم آروم شدم. چمیدونم خل شده بودم.با اینکه شده در هفته به خاطر دوری راه 1 بار مامان اینا رو دیدم ولی نمی دونم چرا اینبار اینقدر دلتنگ بودم شایدم به خاطر روز مادر. ولی نمی خوام دیگه این حس دلتنگیامو به قوقول بگم چون اگر اون روز یا فرداش یا 4 روز بعدم سر موضوعی بحثمون بشه میگه تو دلت تنگ شده بهونه میگیری!! چند روزه بدجور حوصله ندارم. فردا وقت مشاوره دارم.وای خدا ساعتی 60 تومن خیلی زیاده. ولی باید برم. بهتر از اینه که آدم همش فکر و خیال داشته باشه و ندونه چجوری حلش کنه. زنگ زده بودم برای وقت. اولا که کلی تو نوبت بودم بعدم منشیش گفت در چه مورد می خواید مراجعه کنید؟گفتم خانوادگی گفت ازدواج کردین گفتم بله گفت تو مرحله دادگاهین ؟؟؟؟؟؟ گفتم وا نخیر خانوم من فقط مشاوره می خوام خدا نکنه. یعنی الان فکر میکنم مردم ما تا به مرحله خل و چل شدن یا دعوا و طلاق و دادگاه نرسن نمی خوان از ی مشاور کمک بگیرن.خوب شاید اصلا مراجعه به این افراد آدم رو از رسوندن به اون مصیببتها حفظ کنه و حتی ی زندگی شیرین رو شیرین تر نه. فردا باید برم.ولی واقعا چرا این دکترا فکر نمی کنن که هزینه یک ساعت مشاوره 60 تومن خیلی زیاده. خوب آدم پس اندازش رو باید بده ولی به نظرم ازش داره.
روز زن با قوقول نهار رفتیم بیرون و کادو هم برام ی کفش آلستار که می خواستم گرفت.
دستت درد نکنه عزیزم و امیدوارم این روزهای سخت و نه چندان دلچسب زودتر بگذره و......
جاشون پیشت خالی نباشه . ایشالا امروز صحیح و سالم میان:) روزت هم مبارک:)
مرسی عزیزم
روز تو هم مبارک
عجب منشی داشته مشاوره
البته مثل اینکه روتین کارشونه برای دسته بندی ولی من جا خوردم
آخی.. می دونم چی میگی.. مامان منم که ازم دور می شه احساس می کنم کل شهر خالیه.. هیچ کس دور و برم نیست..
خانومی من حاضرم کل داراییم رو بدم اما آرامش داشته باشم... نمی دونم بهش پیشنهاد دادم بریم مشاور قبولم کرده اما خودم هنوز فرصتی پیدا نکردم.
برو نتیجه رو به منم بگو ...
آره واقعا
امروز رفتن دنبال یکی از همکارامون که مادرش فوت شده که بیارنش شرکت بعد از هفت روز
میگفت قدر مادراتونو بدونید من الان می فهمم چی از دست دادم دیگه چند نفر نتونستیم کنترل کنیم و همینطور گریه میکردیم خیلی سخته
حتما بهت خبر میدم
مامان منم رفته مسافرت . اینجور موقع ها های لجم می گیره .
خیلی دلتنگ بودم و نگران راه
من از جاده چالوس می ترسم
وای........خانومی لوس شده...پس اگه جای من بودی چه میکردی؟اما حق داری ادم هرچی مامانش رو ببینه بازم کمه..........مبارکت هم باشه.....راستی کارهای هنریت به کجا رسید؟
باور کن اونقدر فرای بیخودی تو دلم اومده بود
مادر همکارمون هم تازه فوت شده اینا هم شده بود مزید علت
چند تا ست درست کردم ولی خیلی کار داره
تو خوش گذشت؟
کی برگشتین؟
مگه میشه پیش مادر بد بگدره؟!شنبه آمدیم...راستی انقدر فکر بیخودی به کله ات راه نده...یه صدقه(البته نه از نوع صندوقیش) بذار کنار و مسافران و عزیزان دورت رو بسپار به خدا....
آره عزیزم همین کارو کردم و خدا رو شر به سلامت رسیدن
وووووووووویییییییییییییییییی
کفش آلستار مبارک
بابا یه روز بیا پردیسان بده منم یه دور باهاش بزنم....
خودمونیم دیگه
مامانا که نباشن یه خرده بیشتر بهانه گیر میشیم و اعصاب نداریم
وقتی نیستن انگار هیشششششکی نیست
امیدوارم تا الان دیگه برگشته باشه
به تو نه به نبات زعفرونی ولی میدم
درسته آدم بهونه گیر میشه ولی همه چیز به اون مربوط نمیشه
آره خدارو شکر سلامت برگشتن