X
تبلیغات
نماشا
رایتل

خانومی و قوقول

روزمرگیهای زندگی قشنگ ما
جمعه 26 شهریور‌ماه سال 1395

خطرناک

بچه ها روزانه نغییر میکنن و با بزرگ شدنشون دغدغه های من هم بیشتر میشه.

هانا ماشالله به جونش کلی انرژی داره و دقیقه ای آروم نمیشینه.به هر چیزی دست میندازه و بلند میشه وایمیسته و بعدم دست دراز میکنه هر چی دم دستشه بگیره.

به شدت مامانی شده و هر چند دقیقه یکبار که داره بازی میکنه،ماما ماما میگه و میاد طرفم که بغلش کنم و زود هم میره پایین.

پریروز صبح بلند شد و شیر خورد و خوابید. گذاشتمش رو دخت خودمون و دورش رو با اندازه یک تپه بالش چیدم که اگر غلت زد نیفته.تو آشپزخونه بودم و با همسر صبحانه آماده میکردیم که یک چیزی گفت گومب و بعدم جیغ هانا.

همسری و خواهرش دویدن تو اتاق و منم از ترس فقط زدم تو سر و صورتم.جرات نداشتم برم ببینم چی شده.

هانا تو بغل باباش گوله گوله اشک میریخت و جیغ میزد.

از خواب بیدار شده بود و من نمیدونم چجوری از اون همه بالش،بالا رفته بود و اومده بود لبه تخت و با کله سقوط آزاد کرده بود.دیگه کلی بغل و بوس و خوراکی تا بچم آروم شد.خدا رو شکر جیزیش نشده بود و غیر از درد بیشتر ترسیده بود.شبش هم می خواستم بشورمش از بس وول وول میزنه،سرش رو زد به چهارچوب در و یک کم کبود شد.به قول همسری واقعا یک کلاه کاسکت نیاز داره.

از ترسم همون روز ارتفاع تختشون رو بردم پایین.چون روز قبلش دیدم هانا از روی تخت دولا شده سمت در که کلید رو از روی در ورداره.

نویان، پسر مامان خودش از حالت خوابیده بلند میشه و میشینه.پریروز که از خواب پاشد یک طرف صورتش رو کلی پشه زده بود.دو تا روی چونه،یکی لپش دو تا گردنش و یکی هم دستش.خیلی هم بزرگ و قرمز بود که ترسیدم .چون سرما هم خورده بودو آب ریزش بینی داشت رفتیم دکتر که گفت همون پشه هست.چون روی صورت می خوابه اون قسمت که به بیرون بوده کلی پشه زده انگار آلوده هم بود که مثل جوش بزرگ و قرمز بود.

شینا دیگه خودش رو میکشه رو زمین و کاملا با آوا آدم رو صدا میکنه.

موقع غذا خوردن شینا و نویان امکان نداره که با صدا کردن و گریه کردن ما رو متوجه نکنن که حتما بهشون غذا بدیم.

برای موحطه بازی و دور فومهایی که خریدیم،همسری با قفسه های مشبکی که خرید یک حفاظ به مساحت شش متر، قشنگ درست کرده که اسباب بازیها و بچه ها داخل اون هستن.هر چند که هانا از همه بیشتر و نویان هم گمی نق ویزنن که بیان بیرون ولی اون تو کاملا امنیت دارن.

هر روز یکی دوبار تصویری با خالشون دیدار دارن و ارتباط برقراره.

با همسری رفتیم فیلم فروشنده.قشنگ بود خیلی و در عین حال خیلی هم  تاثیر گذار.