X
تبلیغات
نماشا
رایتل

خانومی و قوقول

روزمرگیهای زندگی قشنگ ما
شنبه 5 دی‌ماه سال 1394

9 روز

روزها از پی هم میگذرن و ما به روزموعود نزدیکتر میشیم......

فقط 9 روز تا زمینی شدن فرشته های ما باقی مونده و این روزهای آخر عجیب کش میان....

پاهای بادکنکی و درد زانو و ساق پا، نفس تنگی موقع دراز کشیدن و خوابیدن و در نتیجه شب زنده داریهایی که همش چشمم به پنجره است تا زودتر آسمون روشن بشه....خارش وحشتناک شکمم که خاروندن با برس هم فایده نداره،،..اونقدر میخاره که بعد از خاروندن  یک توپ قرمز جلو چشمم نمایان میشه و سوزش شدید جای ناخونها و برس خودنمایی میکنه.

ولی ولی ولی......باز هم تنها مسکن قوی وول خوردن جوجه ها و حرکتشون تو عمق وجودمه که کلی باعث آرامش و لذت میشه.....

عاشق این موجهای حالا دیگه بزرگی هستم که رو شکمم بالا و پایین میشه.....

با سکسکه کردنشون که هم دلم ضعف میره و هم میترسم که چیزیشون نشه...

خلاصه که خدایا خانواده کوچیک و در حال بزرگ شدن ما رو به خودت سپردم...