X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خانومی و قوقول

روزمرگیهای زندگی قشنگ ما
شنبه 28 آذر‌ماه سال 1394

دورهمی ساده

خودمم نمی دونم دارم چکار میکنم....

می خوابم ، بلند میشم ، بلند میشم، می خوابم....غلت میزنم این ور، البته غلت که نمیتونم به سختی میچرخم بعد از 2 دقیقه میبینم دارم خفه میشم باز کلی طول میکشه بچرخم اون ور...........

پوست زیر شکمم به شدت هر چه تمام تر میسوزه،،،،دارم آتیش میگیرم.....چربش میکنم ولی سوزش داره،،،،لباسم بهش می خوره کلی اذیت میکنه.....

معدم هم تقریبا تو دهنم اومده،،،،

سوزش و درد معده هم گاهگاهی یک خودی نشون میده، مثل الان.....

ولی ولی ولی،،،،،،وسط تمام این مسائل،،تکون خوردن این جوجه ها تمام روحم رو لبریز از آرامش میکنه....

یک حس ناب غیز قابل وصف....حرکاتشون ماشالله زیاد شده ولی اونقدر زبلن که  تا دوربین زوم میشه رو شکمم دیگه تکون نمی خورن.....فقط چند تا حرکت کوتاه تو روزهای مختلف رو تونستم ضبط کنم....

فردا تولد مامان گلمه...

خواهری می خواست به همین مناسبت و اینکه دارن میرن اون سر دنیا خانواده خودمون و همسرش رو ببره سفره خونه سنتی با موسیقی و .... که اون اتفاق افتاد، حالا قرار شده یک جایی بریم که موسیقی نداشته باشه،،،،منم میخوام سکه بدم، البته هنوز با همسر مشورت نکردم ولی نظر خودم اینه.....

پس فردا و مقارن با شب یلدا هم تولد همسری خودم هست که قراره مامان اینا و خانواده همسر همه بیان پیش ما...

البته کلیه تدارکات و مخلفات و ....... با خودشونه بنده خداها چون من اصلا نمی تونم تکون بخورم......یک دورهمی ساده......