X
تبلیغات
نماشا
رایتل

خانومی و قوقول

روزمرگیهای زندگی قشنگ ما
پنج‌شنبه 26 آذر‌ماه سال 1394

مراسم

کفن و دفن و سوم مادربزرگ انجام شد....خونه ابدیش تو زادگاهش انتخاب شد و در اون آروم گرفت....

فردا دوباره همه میرن برای هفتم و همسری هم قراره با مامان و بابا و! خواهری و شوهرش که پریشب برگشتن ایران، صبح زود با هم برن و انشالله شب برگردن....

تو شهرستانها هنوزم مراسم هفت رو میگیرن......

نتونستم تو هیچکدوم شرکت کنم و ناراحتم ولی شاید یک مراسم یادبود تو تهران بگیرن که امیدوارم اونو بزارن که برم.....

جشن سیسمونی رو با اینکه همه کاراش شده بود و گیفتها هم آماده بود و قرار بود امروز برگزار بشه، کنسل کردم....

شیرینیها امروز برام فرستاده میشه و تصمیم گرفتم یک سری پک آماده کنم و بعد از دنیا اومدن بچه ها به هر کس که میاد دیدنشون،به عنوان کادو بدم...

بابا خیلی اصرار کرد که جشن سیسمونی رو بگیریم، ولی من واقعا آمادگی روحیشو ندارم،،،،،

دوشنبه رفته بودم برای چکاپ که خدا رو شکر همه چیز خوب بود و دکترم گفت پایان هفته دیگه بچه ها کاملا رسیدن و اگر خدای نکرده زایمان زودرس هم باشه با توجه به اینکه بتامنازون رو زدم،مشکلی نخواهد بود ولی نهایتا تاریخ زایمان همون 14، 15 دیماه......

مامان و خواهری و بابا تو راهن بیان نهار اینجا البته نهارشون رو هم دارن میارن و شب میمونن که صبح راحت برن......

خونه هم نظافت شد و تقریبا کاری نمونده.....

همسری هم رفته نمایشگاه الکامپ،،،،

خدایا به امید خودت