خانومی و قوقول

روزمرگیهای زندگی قشنگ ما
پنج‌شنبه 14 آبان‌ماه سال 1394

27 هفته

عزیزان مادر وارد هفته 27 شدیم

قزبون تکونها و ورجه وورجه هاتون که کلی برای خودتون شیطون شدین،ماشالله......

پریشب با بابا رفتم مانتو جلو باز زمستونی کاموا از LCWikiki خریدم که شماها تو خیابون سردتون نشه عزیزان من....

امروز قراره با همسری و مامانم و اگر بابام اگررسید بیاد،بریم خیابون بهار براتون کریر و تخت بخریم انشالله فرشته های من.....مبارکتون باشه...

بابایی برای اینکه نزدیک ما باشه طبقه بالا برای خودش یک کارگاه کامپوتر راه انداخته و هنوزم نذاشته من ببینم تا دکورش تکمیل بشه...خیلی به وجود شماها دل بسته و 

امیدواریش بیشتر شده،،،،به یمن قدم شماها هم کلی کار مثبت انجام شده عزیزان من.....

امشب بعد خرید هم همگی میریم شام خونه مامان همسری برای اینکه مامان اینا سکه خونه نوییشون رو ببرن....

2,،3 روز پیش هم آزمایش تحمل گلوکز رو دادم که به معنی واقعی افتضاح بود....هم تهوع گرفتم که گفتن اگر استفراغ کنی آزمایش باید تکرار بشه و هم بهم نساخت و بدجور دل پیچه و بیرون روی گرفتم...خیلی بهم فشار اومد...حالا انشالله جوابش شنبه میاد و خوب باشه....طفلی همسری خیلی ناراحت شد ولی من واقعا حالم بد بود....

دیگه اینکه مامان جونا محکم و سفت تا موقع مناسب سر جاتون بچسبید و فقط آرامش داشته باشید...فرشته های من به خدا میسپارمتون....