X
تبلیغات
نماشا
رایتل

خانومی و قوقول

روزمرگیهای زندگی قشنگ ما
چهارشنبه 1 مهر‌ماه سال 1394

از نیمه گذشتیم

امسال آخرین سالگرد یکی شدن ما دو نفر،بصورت 2 تایی بود،،،،

از چند ماه دیگه انشالله خونواده نقلی ما یک خانواده بزرگ خواهد بود......


دیشب رو هم با شام ایتالیایی و سالاد خیلی خاصش و سینما ،2 تایی با هم جشن گرفتیم.......


زمان به طور کلی زود میگذره و ما از نیمه راه گذشتیم و فقط 16 هفته مونده که احساساتم خیلی ضد و نقیضه......

هم دوست دارم فرشته هام همیشه باهام بمونن ، هم از طرفی از نظر بدنی خیلی تحت فشارم،،،،،،،

سرفه های شدید از یک طرف که به خاطر حساسیت به هورمونه جفته و نفس تنگی، درد وحشتناکه انگشتای دستم که صبح ها که اصلا از هم باز نمیشن و طول روز هم کلی دردناکن، عصب سیاتیک هم که داره بهم حال میده و پای راستم رو تعطیل کرده.......خدا رو شکر ورم لثه هام و دردش کم شده.....

کلا سیستم بدنیم عجیب شوکه شده,,,,,ولی این دلیل نمیشه که از وجود فرشته های معصومم پشیمون یا دلزده باشم،،،،،،،

کم کم حس ذوق زدگی دارم پیدا میکنم چون خیلی ضعیف یک حرکاتی رو حس میکنم....

فقط از خدا می خوام که بهمون توان بده تا بتونیم تئوریهامون در مورد نحوه صحیح فرزندپروری و اجرا کنیم و خسته نشیم و همه چیز در حد شعار باقی نمونه،،،انشالله،،