X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خانومی و قوقول

روزمرگیهای زندگی قشنگ ما
چهارشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1393

اولین خرید

دیروز اصلا حس و حال سرکار اومدن رو نداشتم و صبح یک مسیج زدم به مدیرمون که من حالم خوب نیست نمیام...والله گفتم استعلاجیام حروم نشه ،خوب قبل رفتن استفاده کنم.....

به پیشنهاد همسری رفتیم یک مرکز خرید بزرگ که کمی از خونمون دور بود ولی خیلی بزرگه یک دریا ست برای خودش....

و اولین خریدامون رو برای بره کوچولومون انجام دادیم............

اول از همه 2 سری لباس سر همی از mother care گرفتیم...هر سری 5 تا لباس توش داره یک سری رو 0-3 ماه و یک سری رو 3-6 ماه گرفتیم...هر ست 100 تومن بود که 20% تخفیف خورده بود.....بعدم شامپو و صابونای بچش رو حراج زده بود که اونا رم 12 تاشو گرفتم چون تا آخر سال 2016 اعتبار دارن با یکسری دستمال مرطوب.....بعدم چون خریدمون بالای 300 تا شد بهمون کارت عضویت mother care رو داد که تو خریدهای بعدی تخفیف داره......بعدم خیلییییییییییییی اتفاقی یک فروشگاه بزرگ کالسکه هاشو حراج زده بود و ما یک کالسکه Graco رو که 600 تا بود خریدیم 377 تا......خیلی جالبه فروشگاه بغلیش همونو میداد 700 تا.....

صندلی ماشین چیکو دیدیم خیلی کامل و خوب بود و تا 6 سالگی هم استفاده میشه اونم 1300 تا ( نمیدونم تو ایران هم همینه یعنی یک میلیون و سیصد یا نه )که فعلا گفتیم ببینیم رفتنمون چی میشه و ماشین و این حرفا چکار میکنیم بعد بخریم......


نهار هم همونجا بیرون ماهی سالمون خوردیم با برنج و سوپ و توفو....که بدک نبود......تا اومدیم خونه 9 بود سر راه هم رفتم کلینیک یک MC گرفتم تا نرفتنم سرکار توجیه بشه......


بعضی شبا مثل دیشب بدخواب میشم....خوب نمی خوابم...از یک ربع به 4 هی بیدار شدم و هی خوابم نبرد و دوباره خوابیدم و ....خلاصه نمی دونم چرا........

یک ترس تو وجودمه....من اصلا حالت تهوع و استفراغ و حتی ویار ندارم...اصلا و ابدا ...نمیدونم میترسم....ماه دوم امروز تموم شده و من هیچ حالتی ندارم جز اینکه از خواب پا میشم یک کم حس میکنم بالای معدم سنگینه و کشیده شده.....

دکتر که گفت همه چیز اکی هست...انشا الله که همینه.....