X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خانومی و قوقول

روزمرگیهای زندگی قشنگ ما
دوشنبه 18 شهریور‌ماه سال 1392

حس و حال

دارم چایی می خورم و منتظرم بچه ها بیان سر کلاس...صبح موقع دوش گرفتن کلی خوابم میومد و هی میگفتم خوب چی میشد این ساعت کار مثلا از 10 بود...بعدم میگفتم اصلا کاشکی الان میرفتم بیرون دوباره می خوابیدم و کلی از این فکرا....حالا که خواب از سرم پریده همش خدا رو شکر میکنم بابت کاری که دارم و شرایطش....یک آتلیه وسط این باغ بزرگ با کلی امکانات توش...کسی بالا سرم نیست و خودمم و خودم ...نه آقا بالاسری و نه هیچی.....اینترنت نا محدود هم زیر دستم...چایی و کافی و بیسکوییت هم بهر وقت بخوام براهه....خدا رو شکر با مدیرامون هم مشکلی ندارم و اونا هم کلی راضین...با همکارا هم خدارو شکر روابط خوبه و تازه جمعه هم بعد مدرسه رفتیم کافی شاپ بیرون و همکارمون که دیگه پا به ماهه دیدیم و کلی حرف و تعریف کردنی.....ماه دیگه هم که میرم سنگاپور برای سمینار.....خونه هم خدارو شکر همه چی خریده شده و جابه جاشدیم........فقط یک چیز اصلی این وسط هنوز میلنگه......... 

یعنی اونقدر دارم به این قانون جذب گیر میدم برا کار همسری فکر کنم بزنه له و لوردم کنه....وای اونقدر که ناراحت و نگران روحیه و حس و حال همسرم،نگران بعد مالیش نیستم... 

الان دارم  انرژی میزام رو رزومه همسر که هفته پیش یکی از اولیا بهم گفت براش ایمیل کنم...کمپانی بزرگ و مطرحیه...امیدوارم که زودتر بررسی بشه و باهامون تماس بگیرن............... 

خدایا برای داده و ندادت شکر......خدایا هوامون رو لطفا داشته باش