X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خانومی و قوقول

روزمرگیهای زندگی قشنگ ما
دوشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1392

گزارش

بالاخره بعد 6 هفته کلاسای ویژه هم تموم شد.در اصل holiday program تموم شد..مدرسه 6 هفتست که تعطیل بین ترمه ولی من کلاسهای آرت رو برگزار میکردم..تنها کسیکه کل 6 هفته رو سرکار بودم..خداروشکر 2 هفته آنتراکت هست و بچه ها نیستن تا شروع ترم جدید....برنامه کلاسها رو خودم داده بودم....6 هفته هرکدومش یک عنوان داشت.هفته اول هنر کاشیکاری هفته دوم نقاشی روی شیشه هفته 3 و 4 نقاشی روی پارچه هفته 5 آب کردن مدادشمعی و نقاشی با اون و هفته آخر هم هنر با سیمهای مفتولی.......وای خدا چه غلطی کردم...بچه های 2 تا 9 سال بودن..کوچولوهاشون سرویسم کردن مخصوصا هفته اول سخت ترینش بود...تازه 6 تا بچه هم تازه ثبت نام کرده بودن که چی؟؟؟هیچی زبانشون نروژی بود...یا خدا حالا من که زبان مادریم فارسیه با بچه های اینجا انگلیسی حرف میزنم تازه اینا با لهجه های مختلف یکی انگلیسی یکی آلمانی یکی چینی یکی هندی یکی روسی و ....جواب منو میدن حالا باید برای اینا پانتومیم اجرا میکردم تا بفهمن...2 تاشونم که 3 ساله بودن!! اصلا هفته اول فقط فحش میدادم به خودم با این به قولی پلن دادنم ولی خدا رو شکر خیلییییییییییییییییییییی عالی پیش رفت طوریکه امروز در آغاز هفته و پایان دوره ها وقتی وارد ICT Room  شدم که جلسه بود با دیدنم مدیر و همکارا کلی برام دست زدن و منم کلی قرمز و خجالت و اینا و......خلاصه کلی تعریف که عالی بود اون دوره و ....کلی کار بود ولی خدارو شکر خوب از آب درومدن........

ویزامون تازه آماده شده ولی هنوزم دستمون نرسیده!!!! یا خدا 6 ماه طول کشید..انگار چون ویزای کاری حرفه ای برام گرفتن اینقدر طول کشید ولی خوب می ارزه حداقل مالیات خیلییییییییییییی کمی میدم در غیر این صورت با ویزای کار معمولی باید 300 رینگیت مالیات میدادم.......

سر حقوق هم با مدیرمون حرف زدم و تونستم یک کم مبلغ رو بیشتر کنم ولی هنوز نداده برای امضا فکر کنم می خواد از ترم جدید اجراییش کنه......

روز دوم تعطیلی عید فطر یکی از دوستای مالاییمون که اینجا گالری نقاشی داره دعوتمون کرد خونشون با 2 تا دیگه از  دوستاشون..خیلی خوب بود و خوش گذشت......

خونه جدید آماده شده..کابینتهاشم نصب شده.........از صاحبخونه اجازه گرفتیم یک دیوار هال رو هم می خواستیم رنگی کنیم که رنگ زدیم....

برای ایجاد و تغییر روحیه کل مبل و میزنهارخوری و میز تلویزیون رو فروختیم که خونه جدید با وسایل جدید بریم تازه شاید خالم اینا هم ژانویه اومدن و با درصد کمی مامانم گفتیم یک تغییری بدیم...رفتیم ایکیا برای خرید که صاحبخونه رو دیدیم اومده برامون لوستر بخره...هیچی دیگه گفت حالا که هستید خودتون انتخاب کنید........خیلی خوب شد لوسترهای همه جا رو با نطر خودمون خرید.....ازش خواستیم یک آیلند یا همون اپن بزرگ هم برای اشپزخونمون بزنه که خداروشکر قبول کرد..خلاصه خونه نوساز یک مزه خاصی داره...........وسایلش هم نو باشه دیگه بیشتر......انشا الله آخر این هفته اسباب کشی داریم..هرچند چیز زیادی نیست برا بردن....واسه همین همسری قرار شد آخر هفته دیگه امتحان 2 مایکروسافتش رو بده..انشا الله که موفق میشه.........

از همه اینا به کنار خیلی نگران آیندمونم....هنوز برای مهاجرت برای جایی اقدام نکردیم..اصلا نمی دونم چی میشه...اروپا رو دوست ندارم میترسم دپرس شم از اونور استرالیا الان رشته منو نمی خواد و همسر هم آیلتس نداره که اون اقدام کنه.....

همش گوشه ذهنم میگم دوری از خانواده چقدر ارزشش رو داره؟؟؟؟؟اینجا سابقه کارکه بره بالا یک مدرک اینترنشنال هم بگیرم هر جا برم کار برام هست...2 تا مدرسه اینترنشنال هم تو ایران شعبه داره گاهی میگم انتقالی بگیرم برای کشور خودم ولی بازم میگم خوب ما هدفمون چیز دیگه بود..نمی دونم خیلی گیجم....فقط خدایا خودت هوامونو داشته باش

دلتنگی گاهی بدفرم دیونم میکنه...........دلم برای مامان و بابا و خواهرم تنگه خدا........شوهر خواهرم هم مامورتی از کشور قبلی فرستاده شده یک کشور دیگه و تا 10 روز دیگه خواهرم هم میره...وای چقدر مامان بابا تنها میشن...دلم گرفته...دلم تنگه براشوننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن