X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خانومی و قوقول

روزمرگیهای زندگی قشنگ ما
یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391

اولین حقوق

تقریبا 1 ماه از شروع کارم گذشته و خدا رو شکر و شکر و شکر که من مشکلی نداشتم...روز اول فکر میکردم خوب درسته من با بچه ها میونم خوبه و اونام زود جذب میشن و 4 تا کتاب هم برلشون تصویرگری کردم ولی این نمیشه تجربه کار با کودک که!!!!!بعدم من با بچه ها رابطم خوب بود چون همزبون بودیم باهم حرف میزدیم و شعر می خوندیم و و کلی مشترکات داشتیم ولی اینا بچه های اروپایی و چینی و هندی هستن.......ولی خوب خدا رو شکر الان جوری شده که خیلیاشون اونقدر ارتباطشون با هم خوبه که مرتب بهم می چسبن و پاهامو میگیرن و به زور می خوان که سر کلاسشون برم که وقتی بهشون میگم شما رو من تو آتلیه می بینم به زور مربیشون میرن سر کلاس.یکی شون هم یک پسر چینی هست که عشققققققققققققققققققققق منه..عاشقشم.بچه 3-4 ساله صبح با یک خنده گنده رو لباش و قهقه میاد تو حیاط و میدوه سمت آدم و همش هم به قول معلمشون مثل دم من چسبیده بهم و هی اسسمم رو با یک میس فبلش تکرار میکنه...خیلی باحاله....وقتی میرن برای نهار یا ساعت 10 یا به اصطلاح عصرونه اگر من برم تو اونجا کافیه منو ببینه اول با یک جیغ میدوه بغلم بعدم سفت دستامو میگیره که نرو بشین...بعدم که

می خوام برم میگه:  

Miss .... you want to be with Chong Young

اسم خودش رو میگه...خلاصه خیلی دوست داشتنیه و به قول بقیه دوست پسر منه....

فقط گاهی هم چون اینا بچه گونه و گاها با لهجه هم حرف میزنن من نمی فهمم چی گفتن و یک لبخند گنده یا تکرار آوای کلامشون ور با خنده میگم!!!!!!!!!! و موضوع رو ماستمالی میکنم که بهترین راه حله جون خودم

کارم هم که خدا رو شکر رو روال افتاده و هیچ مشکلی نیست........28 هم اولین حقوقم رو گرفتم....وای اگر تو ایران اینجوری حقوق میگرفتیم چه زندگی شاهانه ای داشتیم...ولی برای اینجا معمولیه......

مدیران و بقیه معلمها هم ارتباط خیلی خوبی باهام دارن...چند تا بچه ایرانی هم داریم که مادراشون خیلی استقبال کردن از دیدن من و مدیرمون گفت واقعا وجود تو اینجا لازم بود و ما نمی دونستیم!!!

حالا باهاشون صحبت کردم برام ویزای کار هم بگیرن که بتونم قانونا هم تمام وقت کار کنم و هم درس بخونم چون با ویزای دانشجویی میشه پاره وقت کار کرد....

خلاصه خدا رو شکر تا اینجا همه چیز خوب بوده........خدا جون ممنونتم فقط خدا جون برا همسرس یک کار بهتر که هم مسیرش نزدیک باشه و هم فشارش کمتر پیدا بشه....میدونم مثل همیشه خیر و خوبی رو برامون رونه میکنی...من به مهر تو ایمان دارم خدا.........


دیروز هم مامان زنگ زد که نوبت ارز دانشجویی من رسیده.....امیدوارم تا هفته دیگه که دوست مامان میاد آماده بشه تا اون برامون بیاره.........................

خدا جون ممنونتممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم