X
تبلیغات
امپراطوران آنلاین

خانومی و قوقول

روزمرگیهای زندگی قشنگ ما
سه‌شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1389

گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است میچیند آن گلی که به عالم نمونه ا

 پینوشت دارد با خدا:

 

دیروز قبل از رفتن نشسته بودم تا ساعتم پر بشه و نگاهی به خبرگزاریا مینداختم که یکدفعه شوکه شدم.داشتم همزمان با خواهرم هم صحبت میکردم که اصلا زبونم بند اومد و گریم گرفت.

«علی نامور» هنرمند تصویرگر شب گذشته بر اثر سکته قلبی درگذشت.

اصلا باورم نمیشد.انگار همین دیروز بود.

همه خون مامان اینا بودیم و آقای نامور ( اصلا زبونم نمی چرخه بگم خدابیامزر باورم نمیشه) 2 تا کارتن بزرگ آورد بود و کتابهایی که تصویرگری کرده بود نشون میداد و توضیح میداد.بعد از شام لپ تابش رو باز کرد و آرشیو کارا و کارهای انیمیشن در دست طراحی رو نشون میداد.اعجوبه ای بود که با فتوشاپ کارهایی کرده بود که به مخیله آدم هم خطور نمی کرد.چقدر جایزه از کشورهای مختلف برده بود.

اولین بار قلم نوری رو دست اون دیدم و خیلی خوشم اومد و همون شد که من کلی ذوقک ردم و قوقول رفت برای تولدم یکی خرید.

مامان صبح میگفت به بابا که گقتن کلی گریه کرده چون یک شب بابا شب پیششون مونده بود و خودش صبح رفته بود نون داغ و کره و خامه و مربا و .. اینا خریده بود.یک بچه فکر کنم 2 ساله داره. خدا واقعا به همسر و بچش و خانوادش صبر بده.اصلا اونقدر ناراحت بودم که خدا میدونه.آدم از فردای خودش هم خبر نداره.

از دیروز خیلی خیلی خیلی نگران قوقول شدم.قوقول آدم زودرنج و عصبیه و خیلی زود عصبانی میشه و خیلی هم استرس میگیر ه و من همش نگرانم . خدایا خودت به هه رحم کن و این جوری و با مرگ عزیز امتحانشون نکن.دور از جون دور از جون اگر منو با مرگ عزیز امتحان کنی از الان میگم که شرمندتم و اصلا و ابدا از پس این امتحان بر نمیام و شرمنده و روسیاه میشم.

تو راه می خواستم برای مادرجونم چند تا چیز خواسته بود بخرم رفتم بوستان ولی اصلا حال و حوصله نداشتم و اومدم بیرون و رفتم خونه.قوقول که اومد عین کووالا بهش چسبیده بودم.دستشویی هم می خواست بره ولش نمی کردم.

یک کم میوه خوردیم و من بغ کرده بودم و اصلا حوصله نداشتم و همش اشکام جمع میشد و هی میدادمشون پایین. قوقول گفت بریم بیرون حالت بتر بشه؟؟ بریم سینما؟؟اول گفتم نه بعد گفتم ی کاری کن من حالم خوب بشه.این شد که ساعت 9 پیاده رفتیم تا بوستان و من ی مانتوی تابستونی بنفش خریدم.البته مدلهای دیگه هم داشت  اونا هم قشنگ بودم ولی قوقول خان فرمودن نه اونا خیلی کوتاه!! تو می خوای با بلوز و شلوار راه بیفتی تو خیابون گیر میدن.ولش کن. خوب باشه گشاد بود ولی چون اصلا اول اینو چشمون گرفت گفتم باشه این بلندتر هم ست.خلاصه یک کم حال و هوام عوض شد.

بعدم قوقول گفت بریم شام هم بخوریم و بعد بریم خونه و یک فیلم هم بگیریم که ببینیم.رفتیم دیزی خوردیم و اومدیم فیلم بسیار مزخرف و بی سر و ته شبانه رو که گرفته بودیم گذاشتیم که آخرای سی دی دم خودمون از مزخرفیش خاموش کردیم و خوابیدیم.

صبح خوندم تشییع جنازه چهارشنبه صبح از جلوی خانه هنرمندان به سمت قطعه هنرمندانه.

خدا رحمتش کنه و به خانوادش صبر بده.

خدا جون هر چی مال و اموال ( که چیزیم نیست حالا همینو) که دارم بگیر ولی عزیزانمو حفظ کن

گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است  میچیند آن گلی که به عالم نمونه است 

 

پینوشت خدایی: 

 

ای خدا خدا جون من نمی دونم چه حکمتیه آخه تو سختیها و مشکلات میزاری ما به غرق شدن بیفتیم بعد دستمونو مگیری؟ یعنی چند قلپ آب به خورمون میدی اونوقت قایق نجات رو میفرستی.

آخه خداجون من چکار کنم؟ چرا این صدای خفه خون گرفته من به آسمون تو نمی رسه؟

آخه خدا جون تو داری تلاش همسر منو میبینی.تو داری زجر و خستگیشو میبینی.تو داری قلب مهربونش رو میبینی.

تو میبینی که دست همه رو میگیره.تو میبینی که تو بدترین شرایط بازهم به فکر کمک کردنه.پس چرا کارش رو یک سهر نمی کنی؟ چرا باید اینقدر استرس بکشه؟

خدا جون تو میدونی که من از مسائل مالی و کم و کاستیهای مالی نمی نالم.تو این شرایطم شکرگزارتم که سقف بالاسر مال خودمونه.همونجور که می خواستیم نوساز خریدیم.همونجور که خواستیم دکورش کردیم.ماشین به اندازه خودمون داریم و جفتمون سلامتیم.شکرت شکرت شکرت

ولی خدا جون این تلاش همسر منو ببین.دستشو بگیر.میدونم حکمتی تو کارته.میدونم تا وقتش نرسه همه چیز رو روال نمیفته.میدونم بد بنده هاتو نمی خوای.میدونم روزی بندت رو قطع نمی کنی. میدونم دست بنده هاتو به وقتش میگیری ولی خدا جون یعنی هنوز وقت ما نرسیده؟؟

خدا جون هر چی صلاح و مصلحتته شکر. فقط همسرم رو در پناه خودت حفظ کن.